دو-سه دقیقۀ آخرِ وقتِ اضافهس که دیگه اهالی کمکم بلند میشن که برن. حسابی دمغن و نمیتونن احساساتشون رو کنترل کنن. خوشحالم که همهشون دمغن... یعنی خوشحالم که همه قلبشون برای ایران میتپه... خوشحالم که خائنین 70 روز دستوپا زدن این پرچم سقوط کنه و مردم رهاش کنن، اما نه تنها نتونستن که اتفاقا پیوندِ این مردم به هم و به پرچم رو بیشتر و بیشتر کردن... من هنوز نشستم و با تمامِ وجود دارم همزمان دو حسِ کاملا متضاد رو تجربه میکنم؛ ناراحتی از باختِ تیمِ ملیِ جمهوریِ اسلامی... خوشحالی از ناراحتیِ مردم برای باختِ تیمِ ملیِ جمهوریِ اسلامی...
همینطور درگیرِ این دو حسِ متضادم که بازی تموم میشه و رسما همه بلند میشن که برن. یکی از ریشسفیدای منطقه میاد کنارم رو زیلو میشینه و با نهایتِ دلسوزی و خلوص میپرسه: نمیشد این پسر جوونه خارجی رو بیارن برای ما گل بزنه؟ میپرسم: رونالدو؟ میگه: ها! فکر کنم همین! خب اون و میاوردن برا ما گل کنه! میخندم و میگم: پدرجان! ینی اگه سَعودِ شما خوب کار نکنه و خوب به نخلا نرسه و محصولِ یک سالهتون رو به باد بده، شما میری یه پسرِ کاری و خوب میاری و سعود و میندازی دور؟!
اینجا مردم سوادِ چندانی ندارن، اما بصیرت، تا دلت بخواد! این نه جملۀ ادبیه... نه شعاره! من خیلی روش فکر کردم. اصلا انگار خاصیتِ طبیعته... خاصیت کوه و کویر... طبعِ آدم و بلند میکنه... چشمِ دلِ آدم و وا میکنه... به آدم بصیرت میده... عمقِ حرفم و گرفته و با تأسف سری تکون میده و میگه نه عزیزجان! بچمه... لابد خودم خوب بارش نیاوردم... پارۀ دل رو که نمیشه عوض کرد چون خرابکاری کرده...
چند نفر از جوونا و بزرگای دیگه هم موقع رفتن دیدن ما داریم حرف میزنیم، میان و دور ما میشینن. خانوما همهشون میرن چون دیگه ساعت خیلی دیره. چند تا از جوونا رو که نه میرن خونه، نه جای ما هستن و همینجور بیکار ایستادن و مأمور میکنم دم و دستگاه و جمع کنن و محیط و به حالت اولیه دربیارن. بعد حرف و ادامه میدم و میگم: این طفلیام بچههای همین خاکن... پارههای دلِ مان... خرابکاری هم نکردن... انصافا تلاششون و کردن. بعد از بازی با انگلیس، کاملا به خودشون اومدن و انشاءالله فهمیدن کی دلسوزشونه و کی دشمنشون. سرود ملی خوندن و پوزِ هرچی وطنفروشه به خاک مالیدن. تو همین گوشی (بگم تو همین وبلاگ متوجه نمیشن، این محیطها رو نمیشناسن بزرگانشون و حتی اغلب جوونهاشون) کلی سرِ بازی با انگلیس شادی کردن که سرود ملی نخوندن، اما سر بازی بعدی صداشون درنیومد! (شخصا میرفتم کامنت میذاشتم و خش مینداختم رو روح و روانشون :) یکی میگفت نباید اینجوری کامنت بدی! عزیزِ من! مخاطبشناسی کن! جهاد تبیین رو ترامپ جواب نمیده! پس باید اینقدر تحقیرش کنی و بزنی تو سرش تا بفهمه عددی نیست! وگرنه حاجقاسم نمیگفت ترامپِ قمارباز! حرفِ زشتی زده؟! نه! مخاطبشناسی کرده! با همه نمیشه گل و بلبل حرف زد و امید داشت به راه راست هدایت شن! وقتی میدونیم نقطه ضعفشون چیه و چطوری به هم میریزن، اتفاقا باید به هم بریزیشون و نشون بدی که دشمن اینقدر سست و بیبنیاده! جنگِ روانی همینه! الآن شمایی که میگی جذب حداکثری، جنگِ روانی رو نمیپذیری؟! معلم برای هر سی نفر دانشآموز که یه روش نداره! کاسۀ داغتر از آش نشیم، ها؟!) بچههای ما از بازی ولز به اینور تلاششون و کردن، اما هم باید فشارِ روانی رو مد نظر بگیریم که روی اونها بیشتره و اصلا یه مشت وطنفروش همه زورشون و زدن روانشون و به هم بریزن و عدل شبِ بازی با آمریکا مصاحبهشون و پخش کردن... هم بالاخره ما فوتبالیست نیستیم، بیرونِ گود بودن و هی داد زدن که لِنگش کن لِنگش کن راحته! شاید اگه خودمون تو گود بودیم بدتر میشد... وقتی تلاششون و کردن و نشده دیگه باید باور کرد خیر و صلاح بوده... این و اغتشاشگرا و تجزیهطلبا نمیفهمن، من و شما که میفهمیم.
یکی از جوونا میگه: حالا حرومزادهها چه شادیای کنن ایران باخته! بر پدرشون لعنت! میگم: کاش میشد همیشه از باخت برابرِ آمریکا همینقدر دلمون بسوزه و با هم متحد شیم...
بزرگای جمع جواب میدن: ای بابا جان! همیشه دلمون سوخته! کِی نسوخته که این و میگی؟! جواب میدم: الآن بازی آشکار بوده بابا! آمریکا 43 ساله داره با ما بازی میکنه و تو نبرده... ما هم بُردیم... هم باختیم... ولی همین الآن من از شما جوونا بپرسم چرا میگیم مرگ بر آمریکا، شما چند نفرتون میدونین؟! چند نفر از ته دل میگین مرگ بر آمریکا؟! اصلا اینقدر به این مفهوم اعتقاد دارین که جزو نذراتون باشه مثلا دو دور تسبیح مرگ بر آمریکا بگین؟!
جوونا میزنن زیر خنده و با حیرت میگن چی؟! تسبیح بگیریم دستمون و بگیم مرگ بر آمریکا؟! میام جواب بدم که یکی از شیوخِ بصیر با تشر جواب میده: لعنِ دشمنِ خدا دیگه! لعنِ دشمنِ خدا خنده داره؟! جوونا خندهشون و جمع میکنن. صبر میکنم ببینم براشون توضیح هم میدن یا نه. کسی چیزی نمیگه. من شروع میکنم توضیح دادن که مرگ بر آمریکایی که ما میگیم اولا به مردمِ بدبختِ آمریکا نیست که خودشون اسیرِ دولتِ خونخوارِ آمریکان... ثانیا مرگ بر آمریکای ما یعنی مرگ بر استکبار... مرگ بر دروغ... مرگ بر فریب... مرگ بر ریا... مرگ بر هرچی بدی که تو دنیاست... مرگ بر اونی که دعوا و تفرقۀ بین من و توی شیعه و سنّی رو دوست داره و براش برنامه میریزه... مرگ بر اونی که چشم نداره ببینه من و تو داریم کنارِ هم زندگی میکنیم و تو غم و شادیِ هم شریکیم... مرگ بر اونی که بچههای ما رو میخواد از ما بگیره و روبرومون قرار بده... مرگ بر آمریکای ما یعنی مرگ بر ظلم و ظالم... توی جوون نمیدونی آمریکا ظالمه؟! یکیشون میپره وسطِ حرفم و میگه شاید بقیه ندونن ولی بلوچ میدونه! ما بغل گوشمون پاکستانه... رفتوآمد داریم... اونجا و افغانستان از ظلمِ آمریکا اینقدر ویرانه! میگم خدا خیرت بده! بزرگان و شیوخ هم احسنتاحسنتگویان سری به نشانۀ تأیید تکون میدن. میگم ولی همینا رو برای جوونِ ما نگفتن... برای بچۀ ما نگفتن... بچۀ ما امشب ناراحت رفت خونه چون بازیِ آشکارِ آمریکا رو با ایران دید، اما کسی نمیاد براش این بازیهای پنهان رو تعریف کنه... شده تا حالا به بچههاتون بگین نفتکشامون تو همین عمّان چقدر از کشتیها و پهبادهای آمریکایی در خطره؟! دیگه این و که خودتون دیدین! خودتون از نزدیک شاهد بودین! آمریکا عاشقِ چشم و ابروی ماست که وسطِ دعواهای خونگیِ ما سر میرسه و برای این و اون دل میسوزونه؟! اگه دلسوزه چطور دارو بهمون نمیده؟! چطور پولای بلوکهشدمون و نمیده؟! چطور هرکی دشمنِ ایرانه رو پناه میده و هرکی دوستِ ایرانه تحریم میکنه؟! حق هست برای اینها هم با همین حالی بریم خونه که الآن و به خاطرِ یه بازیِ فوتبال داریم میریم؟!
بزرگی که کنارم نشسته سرم و با دستاش میگیره و پیشونیم و میبوسه و میگه: الله تو را حفظ کند! الله تو را حفظ کند!
دستشون و میبوسم و میگم زیرِ سایۀ شما بزرگان. با اجازهتون بریم خونه و بخوابیم که فردا روزِ خداست و کلی کار داریم همه.
هم ساعت برای بحث کردن دیر بود (زمان مباحثه)، هم موقعیت مناسب نبود، چون هوتکها شبها امن نیست و معلوم نیست چه جونوری ازشون بزنه بیرون (مکان مباحثه)، هم حالِ روحی و روانی بعد از باخت مساعد نیست و آستانۀ پذیرش و کم میکنه (مخاطبشناسی). بذرِ سؤال باید پاشیده میشد که شکرِ خدا شد. انشاءالله خدا عنایت کنه، باز هم سفرۀ این بحث پهن میشه و بهتر میشه بهش پرداخت.
همینطور که داریم بلند میشیم میگم حالا نیت کنیم و با هم چند تا مرگ بر آمریکای از ته دل هم بگیم :)
آخرین تصویرِ جامِ جهانیِ امسال در سیستان و بلوچستانِ عزیزِ ما؛ حدودِ 20 نفر از جوونها و ریشسفیدهای منطقه است که دورِ هم و با صدای بلند و مشتهای گرهکرده دارن یکصدا فریاد میزنن:
مرگ بر آمریکا!
مرگ بر آمریکا!
مرگ بر آمریکا!
