1. وقتی میگیم عصبانی بودم، نتونستم خودم و کنترل کنم. هرچی به دهنم اومد گفتم.
مگه در موقعِ غیرعصبانیت باید خودمون و کنترل کنیم؟! مگه وقتی عصبانی نیستیم و همهچی روبهراهه، نیازه مراقبِ گفتار و کردارمون باشیم؟! در مقابلِ آدمهایی که عصبانیمون نکردن، مگه نیازی به رعایتِ ادب و احساس هست؟!
در وقتِ خوشی که همه گل و بلبلن! دقیقا در وقتِ عصبانیت، متّقی شناخته میشه!
رانندهای که در خیابونِ خلوت و جادۀ باز، راحت میتازه و خوشاخلاقه، هنر کرده؟! شما خواستگارت و ببر تو پرترافیکترین خیابونها... پشتِ چراغ قرمزهای متوالی... در تنگترین کوچههایی که به سختی جای پارک پیدا میشه... ببر در موقعیتِ تصادفهای جزئی...
اگر عصبانی نشد و فحش نداد و بد و بیراه نگفت و داد نزن؛ استارت بزن که احتمالا بتونی روی تقواش (ادب و متانت و عقل و صبر و بزرگواری) حساب کنی!
شما رفیقت و ببر سفر. سفرِ سختی که اسکانتون مناسب نباشه... خوراکتون مناسب نباشه... هزینهتون مهیّا نباشه... وسیلۀ رفت و آمدتون عذابآور باشه... اگه هنوز گفت و خندید و به شما خوش گذشت، تازه یه قدم جلو اومدی که شاید بتونی روی تقواش (ادب و وفا و اعتماد و رازداری و همراهی و گرمابه و گلستان) حساب کنی!
سؤال: واقعا مگه در غیرعصبانیت نیازی به کنترلِ خودمون داریم که وقتِ عصبانیت و بعد از بد و بیراه گفتن و تخلیۀ خشم و آسیب زدن، برای توجیه میگیم "عصبانی بودم! نتونستم خودم و کنترل کنم!"؟!
2. وقتی میگیم کالای ایرانی خریدن یه جهاده، بعد جواب میدن خب کالای ایرانی کیفیت نداره... کالای ایرانی گرونه... کالای ایرانی موندگاری نداره... کالای ایرانی رو باز باید به ماه نکشیده عوض کرد... کالای ایرانی قابل اعتماد نیست...
ببخشید! اگه همۀ اینها بود، جهاد بود آیا؟! خب همه میرفتن میخریدن(!)
جهاد یعنی کاری که دوست نداری یا تحملش و نداری انجام بدی! جهاد ینی کاری کنی که همه نمیکنن! جهاد ینی خودت و به سختی بندازی! وگرنه چرا برای کاری که همه میتونن انجام بدن خدا باید اینقدر پاداشهای عجیب و غریب بذاره؟!
3. وقتی میگیم "چه در روزِ خوب و چه در روزِ بد، هواداریت میکنم تا ابد"، این ابد ینی چی؟! ینی تا کِی؟! تا وقتی تحریم نیست؟! تا وقتی فتنه نیست؟! تا وقتی گرونی نیست؟! تا وقتی جنگ نیست؟! تا وقتی خون و شهادت نیست؟!
وقتی همهچیز خوبه که خب... همه هوادارن! کمی خندهدار نیست؟! مضحک و مسخره به نظر نمیاد؟!
بذار یه جور دیگه بگم!
ببین طرف میگه من خیلی اهلِ خدا و پیغمبر بودم... اینقدر دیدم فلانی و فلانی که مسلمون و مذهبیان چه کارای خلافِ شرعی کردن، دیگه بیزارم از خدا و پیغمبر (نعوذ بالله)...
ببخشید! خندهتون نمیگیره؟! من میگم بهتر! چقدر خوب که بیزار شد و یه شل و وِل کنار رفت! اونی که میزانِ مسلمونیش، مسلمونان، نه اسلام، همون بهتر بره! ینی در صورتی جذبِ اسلام میشه که هممممممه مسلمونا سلمان و اباذر و عمّار باشن(!)
ببخشید ببخشید! واقعا خندهداره! خب اونجوری همه مسلمونن! ینی مسلمون بودن دیگه هنری نیست! یه خصلتِ عام هست!
وقتی میگیم طرفدارِ نظامم... بعد تو دلِ فتنه... تو وانفسای گرونی... وقتی سرِ پوشکِ بچهمون میمونیم... وقتی قبضِ آب و برق و گاز میمونه... وقتی صاحبخونه حکمِ تخلیه میده... وقتی قوم و خویش و در و همسایه، طرفداری از نظام و به سرمون میکوبن و بابتش استهزا و طرد میشیم... وقتی شبا شرمندۀ زن و بچه برمیگردیم خونه... وقتی جوونمون بیکار تو خونه جلو چشممونه... وقتی دعادعا میکنیم کسی از خانواده مریض نشه و تو پول دوا درمونش نمونیم... اینجا دیگه نظام و حکومتِ اسلامی رو دوست نداریم؟!
نمیدونم میرسونم نکتۀ خندهدار و مضحکش و یا نه!
ینی چون نفعی از اسلام... از دین... از مذهب... از نظام... از انقلاب اسلامی به ما نرسیده... تف میکنیم روش و رهاش میکنیم؟!
خب خب بله از دیدِ اسلامی و پیامبرگونه و دلسوزیِ برای بشر باید دلمون بسوزه که ریزش اتفاق میافته،
اما واقعبینانهش اینه که خب بهتر! تو خوشی که همه پای سفرهان! وقتی جمهوری اسلامی مشکلِ اقتصادی نداشته باشه... مشکل اجتماعی نداشته باشه... مشکل فرهنگی نداشته باشه... هیییییییچ مشکلی نداشته باشه، خب همه طرفدارشن! دیگه طرفِ نظام بودن اجر و ثوابی داره؟! یا محکِ سنجشِ عقیده و استقامته؟!
شرایطِ حکومتِ مهدوی رو تو ذهنتون نیارین! من از مدینۀ فاضله حرف نمیزنم! دارم از مضحکترین مفهومِ رایج صحبت میکنم:
از ریزشها در سختیها!
ابدا عَلَم نکنین که سختی نیست و خیانتِ مسؤولینه! نه! الغارات خوندم! علی از زبان علی علیه السلام خوندم! تاریخِ جنگِ صفین خوندم! وَ میدونم امام علیِ ما رو که برای ما مظهرِ عدله، دقیقا خائن و دزد و ترسو و منفعتطلب خوندن! (نعوذ بالله)
ریزش در سختی!
در صورتی که آسانی خب ریزش نداره! آسانی اجر نداره! آسانی استقامت و صبر نمیخواد! آسانی توسل و توکل نمیخواد! آسانی محکِ عقیده و اخلاص نیست!
کمی خندهدار نیست یه سری جملات؟! یه سری حرفها؟! یه سری ریزشها؟!
خندهدارِ قهقههای نه ها! خندهدارِ مضحکِ حیرتآور!
خب البته تاریخ داشته... زیاد داشته...
ریزشهای مفهومِ عدل؛ علی بن ابیطالب علیه السلام... ریزشهای حرمتِ دخترِ پیغمبر... ریزشهای کریمِ مدینه... ریزشهای تا ظهرِ عاشورا...
4. یکی از قاتلای شهید روحالله عجمیان... (آه! من هیچوقت فکر نمیکردم روضۀ ظهرِ عاشورا رو بتونم ببینم... آه... وَ آهی که از سینۀ تنگم برمیاد بعد از شنیدنِ اسمِ روحالله عجمیان که نفس کم میاره... سر این اسم یه پست باید بنویسم که تا الآن ننوشتم چون احتمال دادم باور نشه... به درک که نشه... مینویسم... به زودی مینویسم...)
یکی از قاتلای شهید روحالله عجمیان... پزشکه!
ببین! پزشک!
کسی که سوگند خورده جانِ انسانها رو نجات بده... فارغ از رنگ و نژاد و ملیت و دین و مذهب و جنس و حزب و عقیده و...
ازش تو دادگاه پرسیدن درآمد ماهانهت چقدره؟
گفته بین 50 تا 100 میلیون!
گوش کن به من! برجی 50 تا 100 میلیون!
از گرونی بود؟! از وضعِ خرابِ اقتصاد؟! هنوز کلیپا رو مرور میکنی؟! رسیدی به اینکه بینشون تولیدکننده و مردِ خانواده و کسی که فشارِ اقتصاد روش باشه نیست یا نادر و انگشتشماره؟!
طرف پزشکه...
با برجی 50 تا 100 میلیون!
اون بلا رو سرِ یه جوونِ بیدفاعِ از قشرِ معمولی ِ کشور درمیارن! قشرِ معمولی میدونی ینی چی؟! ینی مردم! ینی تو وانفسای گرونی... وقتی سرِ پوشکِ بچهمون میمونیم... وقتی قبضِ آب و برق و گاز میمونه... وقتی صاحبخونه حکمِ تخلیه میده... وقتی قوم و خویش و در و همسایه، طرفداری از نظام و به سرمون میکوبن و بابتش استهزا و طرد میشیم... وقتی شبا شرمندۀ زن و بچه برمیگردیم خونه... وقتی جوونمون بیکار تو خونه جلو چشممونه... وقتی دعادعا میکنیم کسی از خانواده مریض نشه و تو پول دوا درمونش نمونیم...
من یکی قسم میخورم خش روی این نظام نمیافته! ببین ینی حتی یه پرچمِ روی میلۀ یه مدرسۀ متروکۀ یه روستای مرزیِ دورافتادهمون رو هم نمیتونن بیارن پایین!
میشه جانِ کلامِ من و خودت بگیری؟! میشه من توضیحِ بیشتر ندم؟! میشه گزارهها رو بچینی کنارِ هم و تحلیل کنی و جایگاهِ خودت و خودم و مردم و نامردم و تو این جغرافیای رویش و ریزش پیدا کنی؟!
سردردم... یه سردردِ شدید با چشمهای سرخِ ورمکرده که معمولِ بعد از روضههاست... معمولِ بعد از مقتل خوندنها... معمولِ بعد از زیارتِ ناحیه شنیدنها...
من تو موبایلم زیارتِ ناحیۀ روحالله عجمیان و آرمانِ عزیز رو نگه داشتم... ما اهلِ روضه شنیدن بودیم... اما آدمِ روضه دیدن نه... ما جگرِ مقتل دیدن نداشتیم که!
سیده زینب چی دیده رو تل؟! سیده زینب چی دیده رو تل؟!